کوردستان خورهه لات نیوز_ نابودی زبان های ترکی. کردی. بلوچی و عربی در ایران دور از ذهن است

13850_146004122230364_657971780_n

«روز جهانی زبان مادری» ؛ روزی که از سوی یونسکو برای پاسداری از زبان‌های در معرض نابودی و پاسداشت گوناگونی زبان‌ها نامگذاری شده است. روز ۲۱ فوریه در کنفرانس عمومی یونسکو در سال ۱۹۹۹ برای کمک به تنوع زبانی و فرهنگی نامگذاری شده‌است.
21 فوریه در دفاع از تمامی زبان‌ها و جلوگیری از نابودی آن‌ها گرامی داشته می‌شود. براساس آمارهای یونسکو نیمی از حدود شش‌هزار زبانی که در حال حاضر در جهان وجود دارند در پایان قرن 21 از بین خواهند رفت.
آمار و ارقام متفاوتی درباره تعداد زبان‌های رایج در جهان بیان می‌شود. به صورت کلی زبان‌های زنده جهان که گویشور دارند شش‌هزار زبان برآورد شده‌اند که البته بسیاری ازآن‌ها از سوی زبان‌شناسان مورد شناسایی قرار نگرفته‌اند.
درباره اصطلاح زبان مادری باید گفت این اصطلاح در کاربرد وسیع می‌تواند به چندین موقعیت گوناگون اشاره داشته باشد که برخی از آن‌ها شامل موارد زیر است:
* زبان اول First language یا زبان مادری به اولین زبانی گفته می‌شود که کودک تکلم به آن را یاد می‌گیرد.
*زبان یا زبان‌هایی که آدمی با آن به شناخت و آگاهی دست پیدا می‌کند.
در بعضی از کشورها، اصطلاحات زبان بومی یا زبان مادری بیشتر به زبان قومی یک فرد اشاره می‌کند تا زبان اول او. در انگلیسی این اصطلاح اغلب هنگامی مورد استفاده قرار می‌گیرد که فرد در یک کشور خارجی باشد.
یادداشت کنونی به‌دنبال طرح این پرسش است که به‌جز زبان فارسی که زبان ملی و رسمی ایرانیان است کدام دسته از زبان‌های رایج در ایران در معرض خطر نابودی هستند؟
برای پاسخ به پرسش نخست بعضی از مهم‌ترین زبان‌های رایج در ایران برشمرده خواهد شد و سپس با توجه به تقسیم‌بندی مقیاس فیشمن و مقیاس کریستال نشان داده می‌شود که برخی از زبان‌های رایج در ایران در معرض نابودی هستند.
در ایران افزون بر زبان فارسی در مجموع حدود 69 زبان و گویش رواج دارد و بزرگ‌ترین گروه‌های زبانی ایران را فارسی، ترکی آذربایجانی، کُردی، ترکمنی، گیلکی، مازندرانی، تالشی، لری، عربی، بلوچی، لکی و تاتی تشکیل می‌دهند.
بنابر مقیاس کریستال (2000) زبان‌ها از نظر میزان تهدید به نابودی به پنج گروه تقسیم می‌شوند:
1- زبان‌هایی که بالقوه در معرض خطر هستند زبان‌هایی هستند که کودکان کم‌کم به این زبان صحبت نمی‌کنند. 2- در زبان‌هایی که در معرض خطر هستند کودکان کمی این زبان را یاد می‌گیرند یا اصلا هیچ کودکی یاد نمی‌گیرد و کم‌سن‌وسال‌ترین افرادی که این زبان را خوب صحبت می‌کنند جوان‌ها هستند. 3- زبان‌هایی که شدیدا در معرض خطرند زبان‌هایی‌اند که کم‌سن‌وسال‌ترین افرادی که به این زبان‌ها سخن می‌گویند 50 سال یا بیش‌تر دارند. 4- زبان‌هایی که در حال نابودی هستند که تعداد اندکی آن را خوب صحبت می‌کنند و آن‌ها هم سالمند. 5- زبان‌های مرده که هیچ گویشوری ندارند.
یک تقسیم‌بندی دیگر هم وجود دارد که از آن به مقیاس فیشمن (1991) یاد می‌شود و مراحل مختلف زبان‌های در معرض تهدید را نشان می‌دهد. این مقیاس به هشت مرحله تقسیم شده است:
مرحله هشت زبان در معرض خطر در حال فرسایش است. مرحله هفت زبان در معرض خطر زبانی است که سالمندان به آن صحبت می‌کنند و نه جوانان. مرحله شش زبان در معرض خطر در خانواده از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و زبان معمول تعاملات و ارتباط کلامی و غیررسمی است. مرحله پنج فرصت آموزش برای زبان در معرض تهدید فراهم شده است. مرحله چهار زبان در معرض خطر جایگاهی در آموزش‌وپرورش رسمی پیدا کرده است. مرحله سه زبان در معرض تهدید در حیطه‌های کاری خارج از مجموعه زبان اقلیت استفاده می‌شود. مرحله دو در این مرحله موسسات دولتی سطوح پایین (پست، بهداشت، پلیس، دادگاه‌ها) خدمات خود را با استفاده از زبان در معرض تهدید ارائه می‌دهند. مرحله یک زبان در معرض تهدید در رسانه‌ها، سطوح عالی آموزش و سطوح بالای دولت جایگاه دارد.
زبان‌هایی مانند زبان گیلکی، مازندرانی، تالشی و تاتی براساس مقیاس فیشمن و کریستال از جمله زبان‌هایی هستند که به‌شدت در معرض خطر قرار دارند و باقی زبان‌ها از نظر تهدید به نابودی قابل مقایسه با این زبان‌ها نیستند. لازم به یادآوری است که پیش‌تر از این زبان‌هایی مانند زبان دیلمی در ایران نابود شده‌اند و در زمره زبان‌های مرده هستند. زبان تالشی و تاتی نیز گویشوران کمی دارند و در دسته زبان‌های در معرض تهدید هستند. زبان‌هایی مانند ترکی، کردی، عربی و بلوچی در وضعیت بسیار بهتری از زبان‌های یاد شده هستند.
روز جهانی زبان مادری بیش از آن‌که جنبه سیاسی داشته باشد از بعد تنوع فرهنگی و نگرانی برای از بین رفتن برخی از زبان‌ها که نابود شدند یا به شکل جدی در معرض نابودی هستند به مسئله توجه دارد. اما در هیاهوی سیاسی شدن مسئله زبان مادری در ایران برخی از زبان‌ها بی‌آن‌که نگرانی عمده و گسترده‌ای پیرامون از بین رفتنشان یا
محدود شدنشان وجود داشته باشد توانستند دیدگاه‌ها را به‌سوی خود جلب کرده و با گسترش کارهای فرهنگی و کارهایی از این دست از دام نابودی احتمالی رها شوند و گویشوران آن زبان‌ها با آگاهی بیشتر می‌کوشند بیش از گذشته پاسدار زبان مادری خود باشند.
برای نمونه نابودی زبان‌هایی مانند ترکی، کُردی، بلوچی و عربی که در سال‌های اخیر مانورهای سیاسی زیادی در باره نابودی آن‌ها در ایران سر داده شد دور از ذهن است. این دسته از زبان‌ها را نمی‌توان به‌راحتی در یک گروه خاصی از مقیاس فیشمن یا کریستال طبقه‌بندی کرد چراکه بنابر مقیاس‌های یاد شده زبان‌هایی مانند کُردی، ترکی، عربی و بلوچی با توجه به تعداد گویشورانی که دارند، گروه‌های سنی که به آن سخن می‌گویند، کاربرد گسترده آن بین گویشوران در مناطقی که بافت قومی یک‌دست دارند، رواج بیشتر از گذشته این زبان‌ها در شبکه‌های استانی، گویش به آن در ادارات دولتی و دادگاه‌ها و انتقال آن از نسلی به نسل دیگر خطر نابودی این زبان‌ها را در ایران کاهش داده است.
نکته قابل توجه گسترده نبودن جنبه نوشتاری این زبان‌هاست. به نظر می‌رسد این بخش از مسئله نیز با نگاهی به پیشینه نوشتاری این زبان‌ها قابل بررسی است. با این‌که زبان‌های یاد شده از نظر نوشتاری آثار گسترده‌ای نداشتند و بیشتر ادبیات آن‌ها به دبیره فارسی نگاشته شده و بیشتر آن‌ها نیز شفاهی بودند اما در انتقال این زبان‌ها از نسلی به نسل دیگر خللی ایجاد نشد و این زبان‌ها در دسته زبان‌های زنده هستند.
از سوی دیگر زبان‌هایی مانند مازندرانی، گیلکی، تاتی و تالشی زبان‌هایی هستند که ویژگی‌های زبان‌های پیش‌گفته را ندارند. یکی از مهم‌ترین راه‌های انتقال زبان‌ها از نسلی به نسل دیگر تعداد گویشوران است که تعداد گویشوران زبان‌های مازندرانی، گیلکی، تاتی و تالشی هر سال کمتر می‌شود. یکدست نبودن بافت جمعیتی و درآمیختگی زندگی شهری و روستایی در این مناطق کم‌کم این زبان‌ها را به دست فراموشی می‌سپارد.
بنابراین شاید به‌راحتی بتوان زبان‌های مازنی، تاتی، تالشی و گیلکی را در بعضی از طبقات مقیاس کریستال و فیشمن جای داد. زنگ خطر نابودی این زبان‌ها در ایران چندی است که به گوش می‌رسد اما از آنجایی که هیچ جنبش سیاسی بر این گویش‌ها استوار نشده است درباره نابودی آن‌ها (که اتفاقا از خانواده زبان‌های باستانی ایران هستند) چیزی شنیده نمی‌شود. ئاسوکرماشانی

Advertisements

کوردستان خورهه لات نیوز_گیوه اولین پاپوش بشر است

گیوه که در اصلاح محلی به آن کلاش می گویند، قدمتی بالغ بر هزار سال دارد، در واقع گیوه تاریخ دقیق و مدونی ندارد اما جزء اولین پاپوشهای سنتی بشر می باشد که انسان مبتکر دورانهای گذشته با بهره گیری از مواد اولیه فراوان و ارزان قیمت در دسترس طبیعی و ذوق سرشار خویش اقدام به تولید این دست ساخته نموده است، که توان مقابله با گذرگاههای صعب العبور و تاب مقاومت در مناطق کوهستانی و سنگلاخی را داشته باشد و درعین حال سبک و راحت باشد.

منطقه کرمانشاه، منطقه کوهستانی کرمانشاه گذرگاههای صعب العبور آن، کم بودن راههای ارتباطی ماشین رو، نوع معیشت مبتنی بر دامداری و کشاورزی، ضرورت تحرکت فراوان در فصول سه گانه بهار و تابستان و پاییز که فصل های کار هستند، پا افزاری را می طلبد که سبک، راحت و مقام، خنک و درعین حال ارزان باشد و امکانات آن درخود منطقه شهری و عشایری و روستایی موجود و قادر به تولید آن باشند.

گیوه بافی، گیوه کشی و گیوه چینی یکی از مهم ترین صنایع دستی رایج و بومی استان کرمانشاه می باشد، از مهمترین مراکز گیوه بافی در استان کرمانشاه که درآن گیوه کشی معمول می باشد شهرهای کرمانشاه، پاوه و اورامانات، هرسین، روانسر، جوانرود، اسلام آباد و صحنه هستند.

در استان کرمانشاه بافت پنج نوع گیوه معمول است که شامل:گیوه زیرپارچه ای، گیوه تخت آجیده، گیوه تخت چرمی، گیوه تخت لاستیکی و گیوه رویه ابریشمی است.

گیوه زیرپارچه ای؛ در پاوه و در بخش اورامانات گیوه کشی و تولید گیوه زیره پارچه ای مرسوم است و در روستاهای حجیج و نودشه که از مراکز قدیمی و مهم تولید این نوع گیوه می باشد تولید می شود. کار گیوه کشی در دو مرحله کارگاهی و خانگی انجام می شود اعمال کارگاهی آن درمغازه ها و با ابزارهای گوناگون و همیشه بدست مردان انجام می گیرد و کلاً مربوط به تخت گیوه است و به علت اینکه ساختن زیر گیوه مستلزم نیروی زیاد و مهارت کافی می باشد و یک کار فنی و تخصصی و سنگین است فقط توسط مردان انجام می گیرد. عملیات خانگی بر روی رویه توسط زنان و مردان انجام می گیرد و ابزار آن فقط یک سوزن است.

گیوه تخت آجیده؛ گیوه ای است کف تخت آن با نخ پرک آج خورده است و از استحکام زیادی برخوردار است در زمستان و تابستان و روی یخ و سنگ محکم به زمین می چسبد و در شرایط طبیعی منطقه و نوع فعالیت کوهستانی کارآیی دارد. زیره این تولید توسط سه کارگر زن تولید می گردد. یک نفر دور گیوه را می بافد کارگر دوم رویه گیوه را می بافد و کارگر سوم دم گیر یا شیرازه که از قسمت تکمیلی گیوه می باشد را می بافد. پس از تکمیل زیره، رویه آن توسط زنان و با سوزن چیده می شود این گیوه در قدیم در شهرهای تویسرکان و نهاوند که جز استان کرمانشاه بودند متدوال تر بود، و مهمترین منطقه تولید این گیوه در قدیم شهر کرمانشاه بوده که این پایه افزار به گیوه کرمانشاهی (ملکی) معروف است.

گیوه تخت چرمی؛ این گیوه بتدریج جایگزین گیوه تخت آجیده شده و کف آن یک تکه از چرم گاومیش است که به اندازه پا در سایزهای مختلف بریده می شود و رویه آن همچون گیوه های دیگر سوزنی است.

گیوه تخت لاستیکی؛ از حدود نزدیک به 150 سال قبل به دلیل ارزانی و تخت محکم لاستیک از لاستیکهای فرسوده ماشین که برش داده می شد برای استفاده عشایر رونق پیدا کرد ولی به علت گرم بودن کف آن بافت این گیوه با این زیره کم کم از رونق افتاد و بیشترین استفاده آن در فصل زمستان و درمناطق روستایی است.

گیوه رویه ابریشمی؛ بیش از 50 سال است که در شهر کرمانشاه معمول شده و در کنار نان برنجی جزء سوغاتی های کرمانشاه محسوب می شود، رویه آن از نخ ابریشمی الوان تهیه می شود و درحال حاضر به علت عدم ورود نخ ابریشم از خارج از کشور و هزینه بالای تهیه آن ویسکوز ، پرلون و نخ پلاستیکی جایگزین شده، این نوع گیوه بعنوان کفش خانگی و بیشتر زنانه است. نقشهای معروف آن ترمه، برگ بیدی، زربافت، توت فرنگی، پرچمی، نوری، پروانه، کوزه ای می باشد، رویه آن توسط قلاب بر روی کفه بافته می شود.

این هنر نه تنها مختص کرمانشاه نبوده بلکه در تمامی نقاط کشور و به شکل های مختلف تولید و کاربرد دارد مانند گیوه شیرازی یا گیوه هایی که در مناطق خرم آباد و لرستان و بختیاری به شیطانک معروف بوده و در واقع با توجه به شرایط محیطی و اقلیم و نوع مواد اولیه در دسترس شکل گیوه متفاوت بوده اما درجای جای ایران زمین گیوه با تنوع مختلف تولید میشود.

خوشبختانه نوع گیوه کرمانشاهی جزء معدود هنرهای سنتی و صنایع اصیل می باشد که تاکنون هیچ یک از کشورهای دیگر موفق به تولید و کپی برداری از این هنر صنعت نشده اند.

پاپوشهای سنتی به علت اینکه با در نظر گرفتن شرایط اقلیمی و جغرافیایی و محیطی و مواد طبیعی و نوع نیازمندی تولید می شود و بافنده و هنرمند صنعتگر تمامی ملاک و معیارهای مصرف کننده را اعم از راحتی، سبک بودن، بهداشت و … در نظر می گیرد، بنابراین توجه به سلامت مصرف کنندگان یکی از ارکان مهم تولیدات است، با توجه به اینکه مواد اولیه آن از مواد طبیعی است، بعد از پاره شدن قابلیت بازیافت در طبیعت را دارد، و گردش هوا بین انگشتان پا و زیرپا و راحتی و … از نظر طبی تایید شده و بسیار مورد تاکید افرادی که از بوی بد پا و عرق آن می نالند بوده است.

این هنر صنعت با توجه بر اینکه جزء هنر صنعت های زودبازده می باشد و برای تولید محصول به سرمایه ای اندک نیازمند است، قشر وسیعی از صنعتگران به این حرفه روی آورده، به تولید گیوه به صورت خانگی و کارگاهی مشغول شده و به دلیل اینکه دوره های آموزش این رشته کوتاه مدت صورت می پذیرد و توان اقتصادی وجذب افراد و همچنین مدت یادگیری آن بسیار کوتاه است و فضای زیادی برای تولید اشغال نمی کند، بافت آن در کنار پخت و پز خانه و تماشای تلویزیون و تربیت فرزند به راحتی انجام می گیرد، به همین منظور کمک اقتصاد خوبی برای خانواده ها است و افراد زیادی به آن روی می آورند.  ئاسوکرماشانی397634_131043313726445_1400969646_n 534629_484614811570779_373923542_n

کوردستان خورهه لات نیوز_ بررسی رقص و موسقی کوردی

397634_131043313726445_1400969646_n304850_329428300502833_1760450598_n
تاریخ نویسان و موسیقی دانان معروف جهان معتقدند که کردستان مهد تمدن موسیقی جهان به حساب میآید .”گزنفون ” تاریخ نویس یونانی در این باره نوشته است :در سال 401 قبل از میلاد، بعد از حمله یونان به ایران و شکست کوروش هخامنشی از یونانیها، هنگامی که لشگر یونان قصد بازگشت از کردستان را داشت، کردها با خواندن نغمه ها و سرودهاي دسته جمعی یونانیها را مورد حمله قرار دادند .
گزنفون افزوده است، که چگونه کردها در آن زمان با هنر موسیقی آشنایی داشتند و حتی از آن در جنگها هم استفاده میکردند .
در ویژهنامه موسیقیایی ” فاسکه که ” که در فرانسه منتشر میشود، آمده است که ایران قدیم و سرزمین “میسوپوتامیا” یعنی جایگاهی که کردها اکنون در آن سکونتدارند، قدیمی ترین مهد موسیقی جهان بوده است .
به نوشته این نشریه، تمام ملودیهاي ایرانی در اینجا منظور ایرانی بودن ملودیها است، یعنی جایی که فرهنگآریایی در آنجا حضور داشته است- نه مرز جعرافیایی و سیاسی ایران کنونی در جهان بی همتا و بی نظیر است .
قوم کرد به عنوان یکی از قدیمیترین اقوام آریایی به علت بهره بردن از فرهنگ غنی ایرانی داراي اصیل ترین موسیقی و ملودیهاي جاودان و بزرگاست .

براي دستیابی به غناي موسیقی کردي باید از زرتشت و فرقه اهل حق شروع کرد، زیرا اگر کرد خود را وارث تمدن ماد می داند، زرتشت نوه به حق مادهاست و پیروان اهل حق نیز، به حق کرد هستند و در کردستان زندگی میکنند و به زبان کردي گورانی سخن میگویند .
بر اساس کتابهاي قدیمی اهل حق، هنر موسیقی از زمانهاي قدیم مورد توجه مردم این آیین بوده است .در نامه سرانجام (سرود یارسان) یکی از قدیمی ترین کتابهاي اهل حق آمده است:”زمانی که خداوند قصد داشت روح را در کالبد آدم بدماند، روح در کالبد آدم قرار نگرفت تا اینکه بعد از 40 روز خداوند به بنیامین، دستور داد که روح را در کالبد آدم بدماند و بنیامین آوازي براي روح خواند و روح در کالبد آدم جاي گرفت .”

موسیقی کردي در میان مردم کردستان داراي یک پیوند ناگسستنی با زندگی روزمره مردم است، بسیاري از صاحب نظران کرد معتقدند :موسیقی کردي یکی از اصیل ترین موسیقی هاي ایرانی است که با گذشت قرنها ویژگیهاي خود را در فولکلور عامه کرد زبانهاي ایرانی حفظ کرده است .سازهاي رایج در موسیقی کردي نی، سورنا، نایه، دهل، تنبک، تنبور و کمانچه است .به طور کلی در موسیقی ایرانی ملودیهایی در قالب هفت دستگاه ماهور، شور، نوا، همایون، سهگاه، چهارگاه و پنج گاه جاي میگیرند .
اما غیر از هفت دستگاه معروف فوق یکدستگاه مشهور دیگر وجود دارد و آن دستگاه ” اصفهان ” میباشد .بسیاري از موسیقیدانان معتقدند این دستگاه بخشی از دستگاه شور است و بسیاري دیگر بر این باورند که شاخهاي از همایون است .آوازهاي ” قهتاري ” کردي در همین دستگاه جاي میگیرند .
در میان هفت دستگاه فوق، دستگاه شور از سایر دستگاهها وسیع تر و بزرگتر است زیرا اگر چه در سایر دستگاهها،چندین آواز دیگر جاي میگیرد، اما دستگاه شور علاوه بر این خود داراي چندین ” گوشه ” دیگر میباشد .این گوشه ها شامل ابوعطا، بیات ترك یا بیات زند، افشاري یاهه وشار، دهشتی و بیات کرد میباشد .
بسیاري از آوازهاي کردي مانند کابوکی، شاییک ده گري، گول نیشان گول نیشان و اکثر آوازهاي حیران در دستگاه شور جاي دارند .
هنر موسیقی هر ملتی وقتی پیشرفت میکند که فرهنگ ملی آن دیار، مورد توجه باشد و شرط پیشرفت، توسعه و احیاء آن در فرهنگ مردم نهفته است .
کردها به فرهنگ، زبان، ادبیات، سنت و موسیقی خود بسیار علاقه مند هستند و به همین دلیل در این مورد پیشرفت کرده اند .
کردستان با دیرینه حماسی و عرفانیش، با صفا و سادگی عاطفی ساکنانش و با طبیعت بکر و دست نخورده اش از روزگاران کهن تا به امروز همواره پرورنده موسیق دانان بزرگی در آغوش خود بوده است .موسیقی کردي داراي شیوه ها و آوازهاي مختلف است که در زیر به آنها اشاره میکنیم .

“بیت” یکی از مهمترین مقامهاي کلاسیک کردي است که در جنگها، جوانمردیها و حماسه ها به کار برده میشود میگویند، نام دیگر آن در(prose poem )و در ستایش خالق یکتا و پیامبر گفته شده و در موسیقی غربی به آ ن موسیقی کردي ” بالوره ” میباشد . بالوره گویان، بی پرده و بی واهمه آوازشان را از هر قسم که باشد سر میدهند زیرا میدانند که کسی از آنان دلتنگ نمیشود .
بیتخوانی مبتنی بر نغمه هاي کاملا ساده و بدون رعایت وزن و قافیه است .این آواز کردي بیشتر در مناطق مهاباد، مکریان و بوکان نواخته میشود .

“سوز و مقام “ یکی دیگر از انواع شیوههاي موسیقی کردي میباشد، مهمترین ویژگی این آواز کردي توجه به سوز درون، شکایت و زاري میباشد و چون با قدرت تمام صورت میگیرد به آن سوز و مقام میگویند . این آواز در اکثر مناطق کردستان وجود دارد .

سیاه چمانه “ یکی دیگر از مهمترین آوازهاي کردي میباشد، این آواز به شکل هجایی و در قالب 10 هجایی و دو مصراعی به سبک و سیاق ایرانیان کهن سروده میشود و به علت همزیستی با مسایل عرفانی رنگو بوي جدیدي هم به خود گرفته است و در پارهاي مواقع به مقام شیخانه یا صوفیانه هم میگویند .

“شمس قیس رازي ” در کتاب “المعجم فی معاییر اشعار عجم” به سیاه چمانه اشاره میکند و میگوید که این آواز مختص منطقه هورامان کردستان میباشد که داراي 15 مقام نغمگی میباشد .در مورد وجه تسمیه سیاه چمانه نظرهاي گوناگونی وجود دارد اما براساس یک نظریه معروف واژه سیاه به معناي رنگ سیاه و چمان که همان جمان بوده از کلمه کردي جامه گرفته شده است و به نام جامه سیاه در آمده است و منظور کسی بوده که در موقع خواندن این آواز جامه مشکی می پوشیده است .
این موسیقی بیشتر در مناطق اورامان، پاوه، نودشه، نوسود، مریوان و غرب سنندج نواخته میشود .

“هوره ” از دیگر شیوه هاي موسیقی کردي میباشد، این آواز یک مقام بسیار زیباست که سوگ، ماتم، غریبی و عزاداري را به شیوه هاي ملیح و متین به گوش شنونده میرساند اعتقاد موسیقی دانان این است که هوره همان ستایش اهورامزدا بوده است و کردها که پیروان آیین زرتشت بوده اند، با اهورا مزدا شروع به خواندن میکنند .

این آواز در کرمانشاه، ایلام، لرستان، سرپل زهاب، اسلامآباد، کرند غرب، گیلان غرب، هرسین، ماهی دشت و سنقروکلیایی نواخته میشود .

یکی دیگر از آوازهاي کردي ” حیران “ میباشد که از دل بیت سر در آورده و اغلب از متنی عاشقانه و پرسوز و گداز با توسل جستن به خالق یکتا، ائمه و پیامبران برخوردار است .این آواز بیشتر در مناطق مکریان و مهاباد وجود دارد .

“لاووك” یا لاوژه از دیگر آوازهاي کردي میباشد که از ترانه هاي کلاسیک کردي سرچشمه گرفته است و در میان کردهاي خراسان به مقامهاي ( لو و هی له لو شوان) خوانده میشود .این مقام مخصوص زنان است و وجه تمایز” لاووك” با “حیران” در نوع زبان شعري به کار رفته در آن میباشد .لاووك به طور کلی به گویش زبان کردي سورانی اجرا میشود .این آواز در تمام مناطقی که به زبان کردي کرمانجی صحبت میکنند وجود دارد .

“گورانی” باشکوهترین و بزرگترین شیوه موسیقی کردي میباشد، این آواز عظیم ترین دسته نغمات در موسیقی کردي را دارد و کهن ترین بخش ادبیات موسیقی کردي را شامل میشود .اشعار گورانی 10 هجایی میباشد و در تمام مناطق کردستان این آواز به اجرا در میآید .در زبان عامه به تمام شیوه ها و آوازهاي موسیقی کردي گورانی نیز گفته میشود .

“چمري “ نیز از آوازهاي موسیقی کردي است که به پاس تجلیل از وجود با ارزش از دست رفته اي اجرا میشود .این آواز به معناي شیون، عزا و نهال قامت خم شده است، چمري همانند نوحه خوانی در فارسی است و در مناطق مختلف ایلام، لرستان و کرمانشاه طرفداران زیادي دارد .

اما موسیقی کردي وسیعتر از این است که بتوان آن را در قالب آوازها یا شیوه هاي محدود و مشخصی گنجاند .موسیقی کردي بازتاب غناي روحی و معنوي مردم است و در عین حال تریبونی براي تفسیر مسایل عمیق جامعه میباشد .نغماتی از قبیل مقامهاي الله ویسی، کوچه باغی، صمد عسکري و ترانه هاي ملودیکی نیز در موسیقی کردي وجود دارند که بر اشعار هجایی و گاه عروضی استوارند .اگر چه گفته شد که مقامها و آوازهاي کردي، جزیی از موسیقی قدیمی ایران است ولی منظور این نیست که تمام مقامها و آوازهاي کردي، بدون کم و کاست، در چارچوب دستگاههاي سنتی ایران قرار میگیرند .بعضی از آوازها و مقامهاي کردي مانند سیاه چمانه و هوره در موسیقی کردي وجود دارند که در داخل دستگاههاي موسیقی ایرانی جاي نمیگیرند و یکدستگاه خاص را میطلبند.
علت مصونیت این آوازها از موسیقی ایرانی این است که این مقامها و آوازها بازمانده موسیقی غنی گاتاي آیین زرتشت است و هجاي این شعر نیز در ردیفهاي عروضی جاي نمیگیرد و جغرافیاي سخت و آغوش گرم هورامان مانند سپري از این آوازها دفاع کرده است .

موسیقی کردي از دیرباز داراي ویژگی، غنا، ریشه و اصالت بوده است و به صورت سینه به سینه نقل شده است.

علاوه بر شناخت انواع ریتمهاي موسیقی و ملودیهاي کردي شناخت انواع رقص هاي کردي که با موسیقی کردي همگام هستند به دور از لطف نیست .
رقص هاي محلی کردي را به دو دسته رقص هاي مذهبی و رقص هاي محلی کردي می توان تقسیم کرد .
منظور از رقصهاي مذهبی، حرکات پر شور دراوایش میباشد که به سماع معروف بوده و در تکایا اجرا میشود در این نوع رقص دراویش در عالم بیخودي حرکات سر و گردن خود را موسیقی ریتم یک هماهنگ کرده اصطلاحا در وجد به سماع میپردازند .
رقصهاي محلی کردي عشیره اي ، میتوان از ریشه دارترین و کهن ترین رقصها دانست، “هل پرین” یا رقص کردي در گذشته تنها با هدف آماده سازي و تقویت نیروي جسمانی و روحی مردم مناطق کردنشین انجام میشد . مردمان این مناطق در گذشته هاي نه چندان دور همواره شاهد جنگهاي قبیله اي بودند و همین امر حفظ و آمادگی همیشگی را طلب میکرد لذا مردمان این مناطق در وقفه هاي بین جنگها و به مناسبت هاي مختلف دست در دست یکدیگر آمادگی رزمی و شور و همبستگی پولادین خویش را به رخ دشمنان میکشیدند . رقص کردي را یک رقص رزمی میدانند که داراي صلابت و متانتی خاص بوده و یادآور یکپارچگی این مردمان غیور در تمامی ادوار میباشد . امروزه مجموع این رقصها را “چوپی” میگویند که معمولا به صورت دسته جمعی اجرا میشوند .
رقص هاي محلی با موسیقی کردي پیوندي ابدي داشته و معمولا زنان و مردان عشایر در مراسم شادي به دور از ابتذال دایره وار دست یکدیگر را گرفته به پایکوبی میپردازند، در اصطلاح محلی این حالت را گنم و جو(یعنی گندم وجو) می نامند(در منطقه مهاباد به آن رشبلک) میگویند .
در این رقص ها معمولا یکنفر که حرکات رقص را بهتر از دیگران میشناسد نقش رهبري گروه رقصندگان را به عهده گرفته و در ابتداي صف رقص ندگان می ایستد و با تکان دادن دستمالی که در دست راست دارد ریتمها را به گروه منتقل کرده و در ایجاد  هماهنگی لازم آنان را یاري میدهد .
این فرد که سر چوپی کش نامیده میشود با تکان دادن ماهرانه دستمال و ایجاد صدا بر هیجان رقص ندگان می افزاید .
در این هنگام دیگر افراد بدون دستمال به ردیف در کنار سر چوپی کش به گونهاي قرار میگیرند که هر یکی با دست چپ، دست راست نفر بعد را میگیرد اصطلاحا این حالت را ” گاوانی “ نامیده میشود .
در رقصهاي کردي تمامی رقصندگان به سر گروه چشم دوخته و با ایجاد هماهنگی خاصی وحدت و یکپارچگی یک قوم ریشه دار را به تصویر میکشند برخی رقصهاي کردي داراي ملودیهاي خاصی بوده و توسط گروهی از زنان ومردان اجرا میشوند و در برخی از رقصها یکی از رقصندگان از دیگران جدا شده و در وسط جمع به تنهایی به هنرنمایی میپردازند و در این حالت معمولا رقصنده دو دستمال رنگی در دستها نگه داشته و با آنها بازي میکند که اصطلاحا به این نوع رقص دو دستماله میگویند و بیشتر در کرمانشاه مرسوم است .

نمایشها و رقصهاي کردي را میتوان به چند قسمت اصلی ذیل تقسیم کرد :

1-گه ریان  2- پشت پا  3- هه لگرتن 4- فه تاح پاشا5 – لبلان 6 – چه پی  7 – زه زنگی 8 – شه لایی 9 – سی جار و 10- خان امیري .

گه ریان :
گه ریان در زبان کردي به معنی گشت و گذار و راه رفتن بوده و حرکات مختص این رقص نیز معناي گشت و گذار در ذهن تداعی میکنند . گه ریان داراي دو مقام بوده که یکی متعلق به مناطق روستایی و دیگري مناطق شهري میباشد این رقص نرم و آهسته و با لطافتی خاص شروع شده و به تدریج تندتر

میشود .
ملودي مربوط به این رقص با تنوع در ریتم و نوساناتی در اجرا تا پایان ادامه مییابد . در این رقصدر واقع تاثیر گشت و گذار در زندگی کردها به نمایش گذاشته میشود و تنوع ریتم در این رقص گویاي تجربیاتی است که در گشت و گذار به دست می آیند و میتوان گفت این رقص زیبا تبلیغی است براي خوب نگریستن در اشیاو طبیعت . این رقص زندگی با فراز و نشیب و زیر و بم هایش به تصویر کشیده شده و بر ضرورت بینایی و کسب تجربه براي رویارویی با رودخانه پر تلاطم زندگی تاکید میشود . این رقص، رقص ندگان را براي رقصهاي پر تحرك تر بعدي آماده میکند، تقریبا در کل مناطق کردنشین ملودي این رقص به شکلی یکسان نواخته میشود و در این رقص نخستین حرکت با پاي چپ آغاز شد و حرکت پاي دیگر همواره با سر ضربهاي دهل که معمولا با ریتم دو تایی اجرا میشوند عوض میشود .

پشت پا :
پشت پا رقصی است که کمی تندتر از گه ریان اجرا شده و در بیشتر مناطق کردنشین مخصوص مردها میباشد رقص پشت پا همانطور که از نامش پیداست انسان را به هوشیاري و به کارگیري تجارب میخواند تا مبادا شخص در زندگی از کسی پشت پا بخورد .

هه لگرتن :
هه لگرتن در لغت به معناي بلند کردن چیزي میباشد، این رقص بسیار پر جنب و جوش و شاد اجرا میشود که با شور و جنب و جوش بسیار به سوي هدف روانه است . ریتم تند ملودي مخصوص این رقص هر گونه کسالت و خمودي را نفی کرده و بر اهمیت نشاط و هدفمندي در زندگی تاکید دارد .

فتاح پاشایی :
فتاح از نظر لغوي به معنی جنبش و پایکوبی است، ملودي این رقصدر سر تا سر کردستان به شکلی یکنواختو با ریتمی تند اجرا میشود و لذا این رقص بسیار پر جنب و جوش میباشد بیشتر مردم کردستان از این رقص استقبال میکنند . این رقص نشانگر انسانی است که به شکرانه کسب موفقیتها و استفاده از نعمتهاي خداوندي خوشحالی خود را به نمایشگذاشته است .

لبلان :
این رقص با ریتمی نرم و آهسته پس از فتاح پاشا اجرا میشود و میتوان در آن لزوم تنوع در زندگی را مشاهده کرد، پس از اجراي پر جنب و جوش رقصها گه ریان، پشتپا، هه لگرتن و فتاح پاشا به ضرورت، رقص ندگان لب لان می رقصند تا کمی استراحت کرده و تجدید قوا کنند رقص لبلان در واقع انسان را از غلبه احساسات زودگذر نهی کرده، وي را پس از طی مرحله ضروري شور و مستی به قلمرو تفکر دور اندیشی و باز نگري رهنمون میسازد در این رقص، شرکت کنندگان آرامشخاصی را احساس میکنند .

چه پی :
چه پی همانطور که اسمش پیداست به معناي چپ میباشد ملودي این آهنگ با وزن دو تایی اجرا شده و در بیشتر مناطق کردنشین از جمله کرمانشاه، کردستان، سنجابی، بسیار از آن استقبال میشود . فلسفه این رقص قوت بخشیدن به قسمت چپ بدن میباشد چرا که معمولا قسمت چپ بدن در انجام امور روزمره نقش کمتري داشته و به مرور زمان تنبل میشود و براي استفاده متعادل از تمامیت جسمانی همواره باید بکارگیري اعضاء سمت چپ بدن آنها را تقویت کرد .به همین منظور در رقص چه پی قسمت چپ بدن تحرك بیشتري یافته و از خمودگی خارج میگردد، در منطقه کرمانشاه بیشتر زنها از این رقص استقبال میکنند

زه نگی یا زندي :
در این رقص رقص ندگان یکقدم به جلو گذاشته و سپس یک قدم به عقب میروند و این حالت تا پایان ادامه مییابد در این رقص ضرورت احتیاط، دوراندیشی و تجزیه و تحلیل عملکرد از جانب انسان به تصویر کشیده میشود، در واقع در این رقص سنجیده گام برداشتن تبلیغ میگردد .

شه لایی :
این رقص را که با ریتم لنگ اجرا میشود میتوان یک تراژدي شکست دانست در این رقص قدمها لنگان لنگان برداشته میشوند تا شکست در برابر چشمان حضار ترسیم گردد و در ترسیم این مصیبت کسی زبان به سخن نگشاید .

سه جار :
این نوع رقص با ریتم آرام و گاها تند است که همان طور که از اسمش بر میآید به معنی سه بار (سی در رسم الخط کردي ) است که در آن سه حرکت پا و سه حرکت به جلو وجود دارد و به گونهاي یادآور عدد مقدس سه در فرهنگ فلکلوریک کردهاست .

خان امیري :
این رقص نیز با ریتمی تند همراه است و در آن دستی از هم باز و در بالا قرار میگیرد و حلقهاي بازتر و فراختر میسازد و بیشتر تناسبی است بین حرکت دستها و پاها این رقصکه در آن گونه اي خودنمایی و غرور خانی نیز دیده میشود تداعی کننده پیروزي و پرواز پرندگان را در خاطر میآورد .

ئاماد ه کردنی ئاسو کرماشانی

کوردستان خورهه لات نیوز_ آقاببخشید اینجاکرماشان است

138180_644

آقا ببخشيد اينجا کرماشان است؟؟
خیلی سخته واست وقتی که تو هوای سرد کرماشان پا میزاری و به جای تصوری که تو ذهنت ساختی، چیزی رو می بینی که حتی فکرش رو هم نمیتونی بکنی. وقتی ببینی دختر کرماشانی با لهجه کوردی اما به زبان فارسی میخواهد کوردی رو تو پستوی ذهنش پنهان کنه. اینها اتفاقاتی هستن که شما تو کرماشان می تونین بیش از یک بار ببینین! نمیدونم ، ولی من وقت دیدن این تصاویر در ذهنم چیزی به جز حماقت تداعی نمیشه…حماقتی بر آمده از یک ذهن متعلق به انسانهای اولیه. اینها چیزهایی است که عمیقا می گویم قلب من را به درد می آورد و محرک من برای نوشتن این مطلب است. هرگز نمی توان گفت : بی خیال بابا، و از کنار آن گذشت . دیوید نیون میگه: به قومیت و اصالت خود افتخار کنید و یادتان نرود که از
کجا آمده اید. اما گویی عده ای با این سخن بیگانه اند و نه تنها به جان دادن زبان مادری در این قتلگاه ذره ای اهمیت نمی دهند، بلکه خود داوطلبانه به نفع دشمن خنجری شده اند در قلب زبان مادری! ئاسو کرماشانی

کوردستان خورهه لات نیوز_جایگاه زن در دین مقدس یهود

551307_536716146362571_881506101_n

پیامبران زن در قوم یهود
در قوم یهود پیامبری منحصر به مردان نبوده بلکه زنان نیز مقام نبوت داشته اند و همانگونه که انبیاء مرد بین اسرائیل پدر خوانده می شدند، زنان نیز که به پیامبری می رسیده اند مادر خوانده می شدند، پدر اسرائیل و مادر اسرائیل تعداد پیامبران زن اسرائیل هفت نفر بوده است:

1- ساره (همسر ابراهیم) گفته اند ساره مانند ابراهیم که مردان را به توحید دعوت میکرد، او نیز زنان را به خداوند یکتا فرا میخواند.

2- مریم (میریام خواهر موسی) وقتی که موسی بنی اسرائیل را از رود نیل گذراند او در جلوی قوم بسیار مسرور، مردم را به ستایش یهوه فرا خواند.

3- بوره (که قاضی نیز بوده است) به معنی زنبور عسل که مادر اسرائیل نامیده شده است. این زن در زیر درخت دبوره می نشست و برای قوم بنی اسرائیل قضاوت و داوری می کرد. بنی اسرائیل زنان را به قضاوت قبول داشتند. در عصر بوده پادشاه کنعان “یابین” بر اسرائیل حکومت میکرد. بوده از میان قوم خود مردی بنام “بالاق” را برانگیخت تا به همراهی او ده هزار سپاهی گردآورد و بر سیسرا فرمانده لشگر “یابین” حمله برد او بر شاه پیروز شد.

4- حنا (مادر سموئیل یا همون شموئل) زنی نازا بود و از خداوند تقاضای اولاد نمود و دعای او مورد اجابت قرار گرفت او به هنگام زائیدن سرودی به شکرانه این نعمت سرود که یکی از زیباترین سرودهای مذهبی بنی اسرائیل است.

5- اوی گائیل (همسر داود) یا ابی جایل او زنی زیبا و با هوش بود که در جنگ همراه داود بود و برای داود دو فرزند به دنیا آورد.

6- حلده (همسر شائوم) زن بدشکل و روسپی را در عبری گویند. این زن پیامبری مشهور بود که در زمان یوشا پادشاه اسرائیل (اورشلیم) مورد مشورت پادشاه و کاهنان قرار می گرفت.

7- استر (ملکه خشاریارشا) به زبان آکدی یعنی “ایشتار” یا ستراه این پیامبر دختر ابیجایل است که در دستگاه شاه بسیار نفوذ داشت ونکنه جالب این سان که قبر این ملکه یهودی در شهر همدان قرار دارد.

هویت زن در آیین یهود
دین یهود، مبتنی بر نظامی حقوقی است. بعد از فروپاشی معبد دوم (۷۰ سال بعد از میلاد) توسط رومیان، شاهد عرفی شدن نظام حقوقی هستیم. اولین گام در این زمینه، تعطیل کردن اجرای احکام حدود مانند اعدام و قطع دست تا «ظهور منجی عالم بشریت» است. در اروپا فعالیت دادگاههای یهودی تا قرن ۱۸ برای تنفیذ قوانین یهودی (به جز قصاص و حدود) ادامه داشت. با طرح اندیشه های جدید در زمینه «خودمختاری نوع بشر» و تاکید بر حق قانونگذاری عام توسط انسان، شاهد محدودتر شدن حوزه فعالیت دادگاههای یهودی به امور ازدواج، طلاق، ارث و وصیت هستیم. رهبران مذهبی یهود، به وضع احکام جزائی سختی پناه بردند. خاخامهای یهود که متولیان رسمی دین موسی شده بودند و خود در رفاه و راحتی می زیستند، برای اجرای اخلاق قوانین و احکام جزائی شدیدی از قبیل سنگسار کردن زانی و زانیه و لاطی و ملوط و… وضع کردند. عدم بکارت عروس نشانی از بی عفتی بود ودخترسنگسار می شد. در دین یهود ازداج عامل جدائی زن از خانواده است. ربودن دختران و کنیزان نوعی ازدواج محسوب میشود. اصل ازدواج بر مبنای خریدن دختر است که قیمت او به عنوان مهریه پرداخت می شود. رضایت پدر شرط اصلی ازدواج است. اگر پدر راضی به ازدواج دختر نباشد، تنها به گرفتن وجد نقد اکتفا میکند. اجازه ازدواج با اولیای دختر است و پدر ممکن است از گرفتن مهریه صرف نظر کند. اگر چه رضایت دختر در نظر گرفته می شود. مرد باید با بیوه برادر متوفای خود که فرزند ندارد، ازدواج کند. اولین فرزند زن متعلق به بردار متوفی خواهد بود. این ازدواج برای حفظ میراث برادر است. اگر کسی از گرفتن زن برادر خود ابا کند بزرگان و مشایخ قوم او را نصیحت و اگر قبول نکند باید او را رسوا سازند. تعدد زوجات در میان یهودیان رایج است. در میان یهودیان ازدواجها با خویشاند صورت می گیرد و با بیگانه ممنوع است. زن در خانه مطیع شوهر است و عبادات او نیز منوط با اجازه شوهر است. دختران یهود اگر ازدواج کرده باشند ارث نمی برند، و پسران دو برابر دختران ارث می برند، ارث در صورتی به دختر می رسد که متوفی فرزند پسر نداشته باشد. طی فرآیند گفته شده شریعت یهودی به مرور زمان به قوانین عرفی تبدیل میشود. اگر چه علمای یهود در برابر عرفی شدن قوانین خانواده مقاومت کردند. از نظر ایشان، وجود قوانین سختگیرانه فعلی ازدواج، ضامن استحکام خانواده است. همچنین ثواب تنها در چارچوب خانواده شرعی رخ میدهد، لذا ضرورت دارد از حریم خانواده دفاع شود. سهم دختر یهودی از میراث پدری، صرفا” جهیزیه است. اگر چه با اصلاح قانون، سهم ایشان به یک دوم سهم پسران افزایش یافت. دختر یهودی، مانند دختران مسلمان، حق درخواست طلاق (و طلاق غیابی) را ندارند. در آیین یهود مذهب از مادر به ارث میرسد. در توراتتشخص زیادی به زن داده شده است. خداوند در تورات میگوید: «ما تورات را به دست زنان سپردهایم». در برداشت ارتدکس از آیین یهود، هویت زن در نهاد خانواده به صورت مادر، خواهر و همسر معنا مییابد. اگر چه برداشتهای محافظهکار، رویکردهای فردگرایانهتری را انتخاب کرده، اجازه فعالیت زنان را به عنوان روحانی و پیش نماز ممکن کردهاند. با ظهور رفورمیستها، شاهد حرکت به سمت فردگرایی، تضعیف خانواده به نفع هویت فردی، رانده شدن قوانین شرعی به حوزه خصوصی و اتخاذ رویکرد برابری خواهانه میان انسانها هستیم.

جایگاه زن در تورات
هنگام خواندن کتاب تورات (تنخ) مشکل می توان باور کرد که با زنانی نظیر سارا، ریوقا، راحل و دبورا مواجه هستیم که با ما فاصلة زمانی سه یا چهار هزار سال دارند ولی صفات بشری آنها چنان است که انگار امروز در بین ما هستند. تورات معیارهای بسیار والایی در تقوا چه برای مردان چه برای زنان دارد ولی در عین این که از خوبی تجلیل می کند،ضعفها و کاستی های افراد را حتی در بالاترین مقام گوشزد می کند، بدینسان است که اغلب شخصیتهای آن هیچ گاه در یک موضع مطلقا «نیک» قرار نمی گیرند.

محیط اجتماعی زمان تورات
مقصود از دوران تورات دوره ای است که تقریبا از زمان حضرت ابراهیم یعنی دوهزار سال قبل از میلاد شروع و تا زمان عزرا یعنی قرن پنجم میلادی به طول می انجامد. در این دوران طایفه متشکل از چند خانواده بود که مرد در رأس آن قرار می گرفت و افراد خانواده تحت حمایت او بودند. بیشتر پسران بعد از ازدواج در خانواده خود باقی می ماندند و بزرگترین آنها و پس از فوت پدر جانشین او میشد. زن در چنین خانوادهای مسئولیتی و سنگین داشت زیرا کار عمدة نگهداری از خانه و کارهایی نظیر خوشه چینی، آسیاب کردن، ریسیدن پشم و کتان، رنگ کردن، ادارة امور عروسان و دختران و… تماما به عهدة او بود. با وجودی که زن تحت انقیاد شوهر بود از بالاترین درجة احترام برخوردار بود و اگر شوهر به زن جسارتی میکرد یا او را کتک میزد باید مجازات میشد. هر چند تورات و تلمود نقاط ضعفی برای زنان برشمرده اند ولی عبارات تمجیدآمیز فراوانی را نیز ذکر کرده اند: «زن با تقوا تاجی بر سر شوهرش است» یا «زن دلیر ارزشش بیش از یاقوت است». زن در تورات بسیار مورد ستایش است و حقوق زیادی نسبت به موقعیت زمانی قدیم به او عطا شده که بسیاری از موارد مساوی با حقوق مردان است، حتی تا جایی که بعضی از زنان به مقام رهبری، پیامبری و قضاوت نیز رسیده اند.

جایگاه و سرگذشت زنان بزرگ در تورات
1- سارا به عنوان مادر ملت ها
سارا همسر اوراهام ( حضرت ابراهیم (ع) )، دختر «حاران» برادر ابراهیم و خواهر «لوط» بود. نام اولیة او ساری به معنی شاهزاده بود که تورات نام دیگر او را «ییسکا» خوانده است. این نام نیز به جهت روح قدسی و درجه نبوت او به وی اطلاق گشته است. مطالعه زندگی سارا در تورات، نشان میدهد که وی زنی زیبا، فداکار، باشخصیت قوی و کاملا آگاه به ارزش:های خویش بوده است. ابراهیم به عنوان پدر توحید، سفرها و مهاجرتهای بسیار کرد و سارا با فداکاری بسیار، همسر خود را (حتی در سنین کهولت و بالای 70 سالگی) در تمام این مسافرتهای تبلیغی همراهی می کرد. در دنیای حدود 4000 سال پیش، در حالی که کمتر اثری از تمدن و فرهنگ در میان اقوام به چشم می خورد، ابراهیم و سارا بارها میان سرزمینهای کنعان، حاران، مصر و نقاط دیگر در حال حرکت بودند. سارا، در ایمان و اعتقاد به وحدانیت و ترویج یکتاپرستی نیز پا به پای همسر خویش حرکت میکرد. در تفاسیر تورات آمده است که ابراهیم به تربیت و تعلیم مردان مشغول بود و سارا نیز همزمان، زنان را به پرستش خالق جهان دعوت می کرد. در آیه ای از تورات آمده است که خداوند به ابراهیم – به خاطر اختلاف نظر با سارا – چنین میفرماید: «آنچه را که سارا به تو میگوید، بپذیر و به او گوش فرا بده (برشیت 12: 21)». ابراهیم آزمایش های بسیاری را با موفقیت از سرگذراند و در حین ارتقاء درجه معنوی و در آستانه دریافت فرمان «میلا» (ختنه) از سوی خداوند، نام او از «اورام» به «اوراهام» و همزمان نیز نام همسرش از «ساری» به «سارا» تغییر نمود. در زبان عبری، این تغییرات با اضافه شدن حرف ه که یکی از حروف نام اعظم خداوند است به نام آنها صورت گرفت که نشانه توجه خاص خداوند به آن دو می باشد. شاید مهمترین واقعة زندگی سارا را بتوان قضیة صاحب فرزند شدن او دانست. سارا تا سنین پیری عقیم و نازا بود و خود او هیچ گاه شکوه و سخنی در این باره به زبان نیاورد، اما همه چیز از وعده خداوند به ابراهیم شروع شد. خداوند به ابراهیم فرمود: « من از تو ملت بزرگی به وجود خواهم آورد و تو را برکت خواهم نمود، نام تو را بزرگ خواهم کرد.. .. کسانی را که تو را برکت کنند برکت خواهم کرد و آنهایی را که تو را لعنت کنند، ملعون خواهم داشت،و از تو تمام اقوام روی زمین را برکت خواهم نمود»(3-1:12). عشق سارا به اوراهام و اعتقادش به اینکه وعدة خداوند به وقوع خواهد پیوست تا اندازه ای بود که هاجر، کنیز خود را، به همسری ابراهیم درآورد. او حاضر بود هر فرزند ذکوری را که از این پیوند حاصل شود مانند فرزند خود بداند، و این کار او آن زمان امری متداول بوده است. ابراهیم پیشنهاد سارا را پذیرفت زیرا راه دیگری برای تحقق یافتن وعدة خداوند نمی دید. در سن 86 سالگی ابراهیم پسری به دنیا آورد که نام او را ییشمائل (اسماعیل) به معنای «خداوند شنید» گذاشتند. موقعیت قانونی هاجر و اسماعیل طبق قوانین بین النهرین چنین بود: هاجر کنیز سارا باقی ماند و اسماعیل وارث قانونی (شرعی) او محسوب می شد. زمانی که ابراهیم 99 ساله بود، خداوند به او ظاهر شد و فرمود: «… من از سارا به تو پسری خواهم داد … و سارا مادر ملتها خواهد بود … و عهد خود را با اسحق، پسر سارا، که وی تا سال آینده برایت به دنیا خواهد آورد برقرار خواهم نمود» (21،19،16:17). تعجب و هیجان مادری سارا را بر آن داشت که بگوید: «خد. اوند برای من وسیله شادی فراهم آورده است… » او دوباره جوان شد. سرانجام ییصحاق (حضرت اسحق) به دنیا آمد، در حالی که ابراهیم صد ساله بود و سارا نود سال داشت. سارا به مناسبت از شیر گرفتن اسحق، جشنی بسیار باشکوه برپاداشت و بسیاری از بزرگان زمان را در آن جشن دعوت نمود. خوشحالی سارا و ابراهیم اندازه ای نداشت تا آن که پس از چندین سال آخرین آزمایش الهی به ابراهیم ابلاغ شد: روزی، ابراهیم به سارا اطلاع داد که با اسحق راهی سرزمین موریا هستند تا در آنجا قربانی کنند، اما از اطلاع دادن دستور خد. اوند که از او خواسته بود تنها فرزند محبوبش را قربانی کند خودداری نمود. «و ابراهیم صبح زود برخاست و اسحق، پسرش، و چوب برای قربانی سوختنی را با خود برداشت و… راه سه روزه پیمود… ابراهیم آن مکان را دید… و به مردان جوانی که همراهش بودند گفت: همین جا بمانید، من و پسرم به آنجا می رویم تا خدا را پرستش نمائیم… اسحق به پدرش گفت: اینک چوب و آتش آماده است اما برة قربانی کجاست؟ ابراهیم جواب داد: خداوند خودش بره را فراهم میکند… سپس ابراهیم مذبحی ساخت و چوبها را بر روی آن قرار داد و اسحق پسرش را بست و روی مذبح گذاشت و ابراهیم کارد را برداشت تا پسرش را ذبح کند… ». از سوی دیگر سارا این اخبار وحشتناک را شنید، اما از پایان خوش آن اطلاع نیافت، که به موجب آن «… فرشتة خداوند ابراهیم را فرا خواند.. .. دستت را بر پسرت بلند مکن، حال دانستم که از خداوند میترسی، دیدم که از تنها پسرت به خاطر من خودداری نکردی، ابراهیم چشمانش را بلند کرد و قوچی را دید که شاخهایش به درخت گیر کرده بود – ابراهیم آن قوچ را گرفت و به جای پسرش به درگاه خد. اوند قربانی کرد» (13-11:22). سارا از فکر اینکه پسر دلبندش با بی رحمی به دست پدرش به قتل رسیده است هیچ امیدی برای ادامة زندگی نداشت. تورات تنها می گوید که مادر ملتها در سن 127 سالگی فوت کرد. مشخص نیست که آیا سارا مطلع شد که اسحق هنوز زنده است یا خیر. تورات تنها می گوید: «ابراهیم برای سوگواری کردن برای سارا آمد و برایش گریه کرد». عشق ابراهیم به سارا عمیقتر از آن بود که او را در یک گور معمولی دفن کند. بنابراین با «عفرون حیتی»، وارد معامله شد و غار مخپلا را در حبرون به بهای 400 شکل نقره (سکه رایج) خریداری کرد و در آنجا یک مقبرة خانوادگی ساخت. آن غار، محلی بود که آدم و حوا آرمیده بودند. وی در آنجا سارا را با عشق فراوان به آرامگاه ابدی سپرد و خود نیز بعد از وفات در آنجا دفن شد. همانطور که بعدها اسحق و یعقوب و دو مادر دیگر قوم «ریوقا» و «لئا» در آنجا به خاک سپرده شدند. گرداورنده _ ئاسو کرماشانی

کوردستان خورهه لات نیوز_در آیین زردشت که آئین کوردها قبل از اسلام بوده نیز روز والنتاین وجود داشته

(در ایران و 11163_333311546773198_910273145_n 397634_131043313726445_1400969646_nاین یک سند تاریخیست )
تاریخچه ولنتاین ، سپندارمذگان روز ولنتاین کوردها وایران
روز والنتاین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) مصادف با29 بهمن‌ماه (۱۴ فوریه) در بعضی فرهنگها روز ابراز عشق است.
این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین به صورت ناشناس انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد
در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند.
کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می‌شود…
بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان نهاد و نمادی می‌شود برای عشق!
.در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین. این روز سپندارمذگان یا «اسفندارمذگان» نام داشته است. سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند. اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود..
اکثر فرهنگ های دیرین دنیا ، یه روز در سال برای جشن ابراز عشق و علاقه دارن . ما ایرانی ها هم در فرهنگ زرتشتی ماه مهر رو داریم که مظهر مهربانی ایرانیان و ماه ابراز عشق هست که تو اون ماه روز هایی برای ابراز علاقه به اشخاص مختلف و مراسم متعدد جشن های مهربانی هست. تا حدی که مهربانی جزو عبادت های زرتشتیان یا اجداد ما بوده . تو فرهنگ زرتشتی یه روز دیگه هم هست که این روز (سپندارمزگان) یا (اسفندارمزگان) نام داشته .
فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان (روز عشق) به این صورت بوده که در ایران باستان هر ماه رو سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول (روز اهورا مزدا)، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی (بهترین راستی و پاکی) که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی (شاهی و فرمانروایی آرمانی) که خاص خداوند است و روز پنجم(سپندار مز) بوده است. سپندار مز لقب ملی زمینه. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشقه چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزه. زشت و زیبا رو به یک چشم می نگره و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می ده. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مزگان رو بعنوان نماد عشق می پنداشتند.
در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشته که در ماه مهر، (مهرگان) لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مز یا اسفندار مز نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مز نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند. یعنی پنجم اسفند روز جشن عشاق یا جشن سپندار مزگان هست
سپندار مزگان جشن زمین و گرامی داشت عشقه که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران رو بر تخت شاهی می نشوندن ، به اونها هدیه می دادن و ازشون اطاعت می کردند این میشه حرمت واقعی زن- ببینین دین مهر یعنی چی!!

♥ سمبلهای ولنتاین شامل موارد زیر میباشد
.
۱- شکل یک قلب ساده و یا تیر خورده: از آنجـایـی کـه قـلب مرکز احساسات عمیق،اصیل و پر شور است. قلب تیر خورده آسیب پذیری عشق را نشان میدهد. هنگامی که شما از سوی معشوق خود طرد میشود. قلب تیر خورده نشانه پیوند و اتحاد زن و مرد نیز می باشد.
2- کیوپید(CUPID): کـه به شـکل یک کودک برهنه، فربه و بالدار ترسیم میگردد. این کودک شیطان با لبخندی موذیانه تـیـر و کمان نیز با خود حمل میکند. چنانچه یکی از تیرهای این کودک به قلب فردی اصابت کند وی فورا عاشق می شود. کـیوپید در واقع پسر ونوس الهه عشق و زیبایی در افسانه های روم باستان می بـاشد. معنی لغوی آن «آرزو » است. کیوپید برخی اوقات آمور(AMOR) نیز نامیده میگردد. همتای کیوپید در افسانه های یونانی اروس (EROS) نام دارد

کیوپید(CUPID)

3- کبوتر،قمری و مرغ عشق: این پرندگان نماد وفاداری، پاکی و معصومیت هستند.
نمادهای ولنتاین

4- گل رز: گل سرخ شهبانوی گلهاست. نماد جنگ و صلح، عشق و گذشت.
ولنتاین

5- تور: جنـس دستـمال خانم هـا را در گـذشـته تشـکـیـل میـداده است. در زمــانهای دیرین رسم برآن بوده که هرگاه دسـتـمال خـانمـی به زمیــن می افتاد مردی که متوجه آن میشده بلافاصله آن را از زمین برداشته و به زن می داد.

6- گره های عشق: از یک سری حلقه های در هم تنیده و بافته شـده تشکـیـل یـــافته اند. این حلقه ها آغاز و پایانی ندارند و نماد عشق جاودانی و پایدار است.

7- علامت”X”: این علامت به معنی بوسه در کارت های تبریک و نامه های روز ولنتاین است.

۸- روبان قرمز: این رسم به زمانهای قدیم بازمیگردد که شوالیه ها هنـگـامیکه عـازم جنـگ بودند نوار یا روسری از معشوقه خود دریافت کرده و آن را به یادگار با خود میبردند.

♥ سالیانه بیش از یک میلیارد کارت تبریک ولنتاین در سراسر جهان رد و بدل میگردد که ۸۵ درصد آنها توسط زنان خریداری میشود.
♥ سالیانه ۵۰ میلیون گل رز و میلیونها جعبه شکلات در سالروز ولنتاین هدیه داده میشود که اغلب آنها را مردان خریداری میکنند.
♥ هدایای روز ولنتاین شامل: گل رز و یا دسته گل کوچک، شکلات، کارت تبریک ولنتاین، عطر های ویژه ولنتاین , عروسک، شمع، یک نامه عاشقانه، یک قطعه شعر عاشقانه و یا هدیه کوچک
ئاسو کرماشانی

کوردستان روژهه لات نیوز_ایل قلخانی یکی از ایل‌های کرد ایران و از طوایف ایل کلهر است

525481_446958302044529_716216936_nایل قلخانی از مردمان کلهر شهرستان ایوان می‌باشند، که از گذشته در منطقه گوران و مناطق دیگر استان کرمانشاه ساکن شدند. در اثر این کوچ ایلی زبان این مردمان تحت تاثیر گورانی زبانان قرار گرفت و گویش کلهری جای خود را به گویش گورانی داد. قلخانی هااکثرا ساکن ایران و پیرو آیین یارسان هستند که خود تیره‌های بزرگی را در بر می‌گیرد. در منطقه اورامانات و به طور کلی غرب کرمانشاه افراد پیرو آیین یارسان از طایفه قلخانی می‌باشند چنانکه می‌توان گفت تعداد کثیری از رهبران بزرگ مذهبی آنان هم ازاین طایفه می‌باشند و به همین دلیل است که در اورمانات به آنان، قلخانی می‌گویند. مردم قلخانی بطور کلی در مناطق جنوبی و غربی کوههای دالاهو ساکنند. قلخانی در تقسیم بندی ایلی با توجه به حضوردر منطقه گوران، جز ایل گوران محسوب می‌گردند.

“سرهنری راولینسن که در سال ۱۸۳۶م. /۱۲۱۵ش. از سرزمین ایل گوران بازدید کرده می‌گوید: «ذهاب از طرف حاکم کرمانشاه به ۸۰۰۰ تومان در سال به رئیس طایفهٔ گوران اجاره داده می‌شود. افراد دلیر این طایفه در کوههای مجاور سکونت دارند و همیشه برای دفع حملات عثماینها آماده‌اند. چریکف سرهنگ روسی نیز می‌نویسد:«در صحرای ذهاب و در صفحات بشیوه، چادر نشینهای طایفهٔ گوران زیاد بودند که از قلعه زنجیر چندی بود که بدانجا نقل مکان نموده بودند و نیز زمستان در آنجا توقف دارند، زیرا که خان گوران، در کوراک متوقف است، ذهاب را در اجارهٔ خود دارد. ایل گوران از دیر باز دارای سابقه تاریخی بوده، تعداد جمعیت این ایل در گذشته خیلی بیش از امروز بوده، به طوری که همیشه یک فوج سرباز بسیج می‌کرده‌است. ولی بمرور زمان در اثر سوء رفتار بزرگان ایل و همچنین بعلت فقر، عده‌ای متواری و به ایلهای مجاور پناهنده شدند. ایل گوران از قدیم دارای رؤسای سر شناسی بوده، به طوری که اشخاص بر جسته و صاحب نام از این ایل دیده شده‌است، از جمله استاد فقید سعید رشید یاسمی را می‌توان نام برد.”

مناطق محل سکونت این مردم در استان کرماشان در منطقه‌ای نسبتا وسیع که از مرز ایران و عراق شروع و تا مناطق دوردست در اطراف همدان نیز ادامه میابد.

رؤسای ایل گوران ۴ مقر حکومتی داشته‌اند: کرمانشاه، گهواره، قلعه زنجیر قلخانی و قلعه نوشیروان، در ناحیه ذهاب زیستگاه زمستانی ایل قعله بهادری گوران است.ئاماده کردنی ئاسو کرماشانی